هیچ وقت نشده با ساز بی اعصاب کوک در رفتم دو کلمه معاشرت کنم که بگم عزیزم چته بعضی اوقات ضایم میکنی !
مشکلت اینه که اون لامصب کالیفون و نمیزنم به دم اسبت یا اینکه از سر استرس تار آرشه رو میجوعم اخر پاره میشه
یا شاید اینه که هی با گواش رنگت میکنم و میشورمت ...
خب نیگا کن اینا همش ینی ببین بیبی تنها تکیه گامی که عاخه ...
اینا ینی ببین چقد بهت محبت میکنم...
ینی اینکه نتات رنگی بزنه برام نه سیاه و گرد که جانا
اولین پنجشنبه این ماه است که روی تخت دراز کشیدم و راحت آهنگ گوش میدهم و نگران فرداهایم نیستم؛ و تازه عمق فاجعه موسیقی ایران فکر میکنم...
پوکر طوری دوساعته درس اول عربی ام =((
برای این که کسی شک نکنه گفتم از آخر شروع کردم =}
الانم دارم هذا ماذا میخونم :||||
#جی ان و این صوبتا
چرا تا نیم ساعت پیش فکر کردم همه رو بلدم ولی الان منیبینم مورچه بیش تر بلده=(
لعنت به ادیسون و نیوتن و اون سیبه و اون لامپه =(
بخوابم که فردا قراره افتخار افرینی کنم ):(#
رفتم نشستم سر جلسه امتحان؛
ورقه جلوم بود موضوع ها رو دیدم !
چه موضوع هایی سه تا موضوعی که راجب هیچ کدومشون نظر که هیچ حتی فکر کردن بهش محال بود.
تصمیم گرفتم اون جوری که خودم دوس دارم انشا بنویسم .
میدونید الان که دارم مینیویسم آرزو میکنم که هیچ وقت نخونه این انشا لَنتی و -_-
تنها افتخار افرینی من این بود که فامیلی مبارک معلم بنا به پاچه خوری نوشتم اونم در جهت پوعان مثبت ماجرا!
حالا بماند که حتی اسمم اشتباه نوشتم برای خفن وانمود کردن.
نتیجه انشا و کل انشا مفهومی جز برین به بدین نداش -_-
اصولا یک آدمی هستم که تلاش کردم همه چیز و تجربه کنم اصلا هم دوست ندارم که از تجربیات دیگران استفاده کنم؛مگر دو آدم سرنوشتشان دقیقا مثل همه حتی اگه راهاشون یکی باشه ؟ نه نیست ! پس تجربه میکنم حتی اگه نباید این کارو میکردم ؛
اینجا قرار نیست پند بدم " نه به هیچ وجه "هیچ کس نباید به کس دیگر پند بده هیچ کس شایسته ی اون نیس که راه زندگی بقیه رو انتخاب کنه ؛
انی وی ؛
تولد وبلاگم مبارک ^^